عبدالله مستوفى
457
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
بدست داده ، سپس مخارج را هم جزءبجزء تعيين و از تفريق دو رقم ، تفاضل درآمد بر مصارف را ثابت كرده ، در آخر شرحى هم با استدلال از مضار اين استقراض بقلم آورده بروزنامه فرستادم . ميدانيم در دورهء آزادى تا اينوقت بودجهاى براى جمع و خرج دولت نوشته نشده بود و اين مقاله كه حاوى كليات بودجه بود ، عامه را از عايدات و مصارف ادارات دولتى مطلع ميكرد . انتشار اين مقاله با وجاهت زيادى كه پيدا كرد ، سبب شد كه دو سه نفرى هم كه در هيئت وزراء طرفدار استقراض بودند ، غلاف رفتند و تير مرنار اينبار به سنگ خورد و پيشنهادش رد شد . و زاد فى الطنبور نغمه اخرى ولى مرنار آرام نگرفت و نغمهء ديگرى كوك كرد و آن ندادن حقوق بژاندارمرى بود . ژاندارمرى در اين دو سال و نيمه ، ترقى زيادى كرده در حدود پانزده هزار نفرى افراد منظم و افسران وظيفهشناس و پستها و پادگانهاى مرتب داشته نظم داخلى را در قسمتى از كشور برقرار كرده بود . كلنل يالمارسن سوئدى كه برتبهء ژنرالى هم سرافراز شده بود ، با چند نفر از هموطنانش در تربيت افراد و تعليم افسران جهد بليغ ميكردند و كمكم داشت هستهء مركزى قوهء منظم مطيع در ايران وجود مىيافت . سوئديها هم بدون هيچ دخالت در سياست خارجى ، وظيفهء سربازى خود را كاملا رعايت كرده و اجمالا ژاندارمرى تنها نيروى منظم ملى بشمار ميآمد كه بىگربه رقصانىها و سياستبازيهاى قزاقخانه نظم داخلى را برقرار مينمود . نرساندن روغن به اين ماشين كه در حقيقت ام الاسباب نظم داخله بود ، البته مردم را بتشويش ميانداخت و بالاخره دولت را مجبور ميكرد كه خود بمرنار تكليف تجديد پيشنهاد استقراض را بنمايد . سروصداى اين نرساندن حقوق كه بلند شد ، همه متوحش شده بودند كه اگر واقعا پول براى ژاندارمرى موجود نباشد ، چكنيم ؟ بازهم متوكلا على اللّه قلم برداشته مقالهاى تحت عنوان « خزانهء ما اينقدرها تهى نيست » البته با استدلالات تاموتمام نوشته و بروزنامه فرستادم . اين مقاله اگرچه مختصرتر از مقالهء سابق بود ولى چون رقمهاى قطعى با نام و نشان از درآمدها و مصارف فعلى نشان داده ثابت ميكرد كه پول در خزانه موجود است ، وجاهت زيادى پيدا كرد . براى مرنار يكى از دو كار باقى ماند كه يا مقاله را تكذيب و رد كند ، يا بژاندارمرى پول بدهد . رد كردن مقاله با دليلهائيكه همراه داشت ممكن نبود ، مجبور شد حقوق ژاندارمرى را حواله بدهد و رفع نگرانى عمومى بشود . روزنامهاى كه مكاتبات مرا با مرنار و مقالات بعدى مرا منتشر ميكرد ، روزنامهء ارشاد و يكى از روزنامههاى متوسط پايتخت بود . ولى بواسطهء درج همين مقالات خوانندهء زياد پيدا كرده اهميتى يافته بود . ساير روزنامهها هم كه قضيه را دانستند ، به خيال پيدا كردن خواننده ، بفكر نوشتن مقالاتى بر ضد مرنار و بلژيكيها افتادند .